ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

398

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

دانست كه وى فاخته دختر مهدى است ، پس از مدتى جعفر پدرش يحيى را از اين موضوع آگاه ساخت ، و يحيى به او گفت : پسرم ، امير المؤمنين را از اين موضوع آگاه گردان كه من از سرانجام اين ماجرا هراسانم . زيرا آن زن ( فاخته ) به مجازات شدن از تو سزاوارتر است ، جعفر گفت : به خدا سوگند من هرگز او را با خبر نخواهم ساخت ، مرگ براى من از اين كار آسان‌تر است ، به خداوند اميد دارم كه كسى خليفه را از اين موضوع آگاه مگرداند . يحيى گفت : گمان مكن اين راز بر خليفه مخفى ماند . جعفر گفت : به خدا سوگند هرگز زبان به اين راز نخواهم گشود و از خداوند يارى خواهم . پس از مدتى يكى از كنيزان رشيد ، آن موضوع را به اطلاع وى رسانيد ، رشيد نيز خواهان آن شد تا جعفر از كار بر كنار شود تا اين كه پس از مدتى جعفر بيمار شد و رشيد نيز از او غفلت ورزيد ، و جعفر از رشيد جفايى را شاهد نشد ، و رشيد از بزرگداشت وى كوتاهى نكرد و همواره به او احترام مىگذاشت و حرمتش را پاس مىداشت ، تا اين كه هنگام مرگ فرا رسيد و جعفر از دنيا رفت ، خداوند آگاه‌تر است . خاتمه به يارى خداوند آنچه را آغاز كرده بوديم ، به پايان برديم ، و آنچه را كه روايت كرديم ، به اتمام رسيد ، از دوران خلفا و رهبران نيك و رويدادهاى مهم و پرخيزش دوران آنان گفتيم ، از جنگ‌ها و از صلح‌ها ، تا اين كه به دوران هارون الرشيد رسيديم ، ما از دوران پس از رشيد سخنى نمىگوييم زيرا آنان داراى سود بسيار نيستند ، و از طرف ديگر كار آنان به انحطاط و سستى پيچيده شده است . آنان به دانشمندان و فقيهان نيازى نداشتند و به لهو و لعب مشغول و در رأى و انديشه خود مستبد شدند . رشيد با بزرگى و وسعت سرزمينى كه بر آن حكومت مىراند ، نيكان را بزرگ مىداشت و دوستدار خدا و رسول ( ص ) او بود . در سال 190 چنان كه جدّ او ابو جعفر گفته بود به بيمارى سختى دچار شد . رشيد دانست كه اجلش نزديك است ، طبيبان عراق گرد آمدند و به معالجه وى پرداختند ، پس از آن از طبيبان روم و هند يارى خواستند ، رشيد با همان بيمارى 3 سال را پشت سر گذاشت ، وقتى كه سال 194 آغاز شد بيمارى وى شدت يافت و بدنش را ضعيف كرد . او درد بسيارى مىكشيد تا اين كه خواست براى فرزندش مأمون بيعت گيرد . وقتى كه همسرش زبيده از اين موضوع آگاهى يافت اندوهگين شد و درخواست كرد تا براى فرزند ديگرش امين كه فرزند زبيده نيز بود ، بيعت گيرد .